کاریو که دوست داری انجام بده (سالگرد درگذشت استیو جابز)

 

  پنج سال و پنج روز پیش در پنج اکتبر، چه اعداد جالبی. کسی داره بهش فکر میکنه

با مرگ استیو پاول جابز : تارى و تیرگى سیلیکون ولی و دنیای کامپیوتر رو احاطه کرد ولی چرا؟ به خاطر مردن یه پیرمرد پولدار؟ نه ، این اتفاق ممکنه هر هفته بیوفته ، کلى پیرمرد پولدار ممکنه بمیرند که تا حالا هم زیاد شاهدش بودیم. ولی چرا این یکى فرق میکنه؟ چرا پرچم ها نیمه برافراشته میشن؟

 
steve-jobs-31 
 

 قطعا میتونه دلیل قانع کننده اى داشته باشه ، قطعا پرچمی مثل عشق میتونه مردن پیرمردی پولدار و نحیف رو متفاوت بکنه. اصلا نمیگم پیرمرد ، میگم نوزادى که ناخواسته بود صرفا براى والدینش و یا حتی پس زده شده از طرف خانواده دیگرى.

میگم بچه مدرسه اى که هیچوقت تکالیفش رو مرتب انجام نمیداد. تا اینکه یه معلم خوش ذوق که حتما خیلیامون لطف یکیشونو حداقل تجربه کردیم مسیر زندگیشو با دادن جایزه هایى هرچند ناچیز تغییر داد.

جوون هیپى ای که عاشق باب دیلن بود ، دانشگاهش رو ول کرد و از کل اون دانشگاه خوشنویسی رو یاد گرفت . عاشق بودیسم شد و به هند سفر کرد ، سفرى سخت به حدى که وقتى برگشت خانواده اش نشناختنش . باغبان باغ سیبى که هرشب انقدر سیب میخورد تا همش رو بالا بیاره ، ضد فرهنگی که کفش نمیپوشید و دوش نمیگرفت.

بو میداد و حتی اصلاح هم نمیکرد در حدى که مجبور شد برای کار کردن در آتارى نیمه شب شروع به کار بکنه .

با بهترین دوستش استیون وازنیاک جعبه آبی رو ساخت. کارشون شبیه کار هکر هاى امروزى بود با این تفاوت که کد هک صداى ضربه به در قوطی کره بادام زمینی بود. با این دستگاه میشد مجانى تماس گرفت . با واز بازى پینت بال تک نفره آتارى رو ساختن شاید خیلى معروف نباشه نسبت به بازى هاى امروزى ، ولی خب حداقل یک نسل باهاش خاطره دارن.  

 
 

شروع زندگی جدید

 وقتى کامپیوتر خانگى واز رو براى اولین بار دید چهار چشمى اون رو دید میزد .
 
واز رو مجبور کرد اون رو به طور کامل بهش توضیح بده ، فرصتى رو جلوى چشمش دید.
 
شروع کرد به گشتن راهى برای تبلیغ تا اینکه یه کنفرانس محلى رو پیدا کرد . توى ماشین اسم اپل کامپیوتر رو براش انتخاب کرد.

چون هم ترکیب اپل و کامپیوتر جالب بود هم اینکه عاشق سیب بود و حتى بالاتر از اسم آتارى در دفترچه تلفن ها قرار میگرفت. کنفرانس موفق نبود و واز کاملا لنگ میزد ، بلد بود ولى دهنش رو که باز میکرد کلمات بیرون نمیومدن.
حداقل یه خرده فروش پیدا شد که با چک و چونه هاى استیو ، پاول سفارش پونصد دستگاه اپل یک رو داد

اپل بعد از چند سال تبدیل شد به یه شرکت دو میلیارد دلارى . بعد از یک سری ماجرا ها، جان اسکالى مدیر عامل موفق پپسی به اپل اومد . اوایل داستان گل و بلبل بود تا اینکه سر مسایلى مثل قیمت دستگاه ها باهم به مشکل خوردند و استیو جابز با راى هیات مدیره اخراج شد.

 
 
 
 
 

نقطه عطف

 
 ال اس دى و مارى جوانا مصرف میکرد
((صدای قطرات باران و چکیده شدن قطره ال اس دى روى زبان))

با اخراجش از زندگیش خیلی مشکل پیدا کرد
تا حدى که بقیه انتظار خودکشى رو ازش داشتن.
ولی مگه احمق بود با اون سرمایه ای که هنوز هم داشت از واقعیت فرار کنه؟
سهامش رو فروخت و پیکسار رو خرید و با لستر آشنا شد
دنیاى انیمیشنى اى رو لستر ساخت که دنیاى واقعی هنوز هم ستایشگر کارهاشه
هنوز خودمم نمیدونم کدومیکی واقعیه
اوایلش سختی ها به حدى بود که جابز دیگه به آخر هاى دیگ رسیده بود .

 
 
 
دلباخته لورن ، دختر زیباى بلوند بیستو هفت ساله شد . نکست رو راه اندازى کرد .
 
با پیکسار اون به اوج دوران مالیش رسید و وقتی که اپل نکست رو خرید به زندگیش برگشت

جاناتان ایو در شرف استعفا بود ، از طرف جابز ساپورت شد و اون هم اوج هنرش رو نشون داد.

از آیمک (imac) نیمه شفاف تا حالا جورى طراحى میکنه که انگار اون هم معلم کلاس چهارمش زندگیش رو با جایزه تغییر داده.

آیپاد وارد شد ((هزار موسیقى در دست شما)) آیتونز و نقطه عطف گوشى هاى هوشمند ((آیفون)) یک آیپاد با صفحه لمسى ، یک تلفن همراه ، یک وسیله براى وصل شدن به اینترنت
متوجه شدید؟

حالا میتونم بگم پیرمردی متمایز . کسى که دنیارو تغییر داد و به رویاهاش رسید . این چیزیه که افراد رو متمایز میکنه وگرنه کلى پیرمرد پولدار ممکنه که بمیرن . کدوم پرچم براى کدومشون نیمه برافراشته میشه؟

این شمائید که انتخاب میکنید که قبل و پس از مرگتون چه اتفاقی میوفته . فقط یکبار زندگی میکنید پس ارزشش رو نداره که دنبال کاری که دوست دارید نرید. اگر بهتون مِیگفتن که امروز آخرین روز زندگیتونه چیکار میکردید؟
چیزی برای از دست دادن ندارید ، شما همین الان هم برهنه هستید. پس کاری رو انجام بدید که دوست دارید وگرنه مجبور میشید کاری رو که انجام میدید رو دوست داشته باشید.

 

مشتاق نظرات زیبای شما درباره این پست و زندگی استیو جابز هستیم